Arts And Consciousness, Bagdad, Saraswati پسرگوبلزمطالعه را دوست دارد، عاشق هولدرلین،ابن رشد و توماس مان است، بدون این که یک خط از آثار آن‌ها را خوانده باشد. او همیشه به دنبال دیوان حافظی که گم کرده می گردد اما به هر کتابفروشی برود و اسم هرکتابی را بیاورد «نبرد من» را بر سر او می کوبند. پسر گوبلز در ساعت‌های طولانی تنهایی، تفریح‌اش نقاشی روی کارت پستال‌های کوچک است. او حتی یک بار سعی کرد این کارت‌ها را به فروش برساند، شاید اطراف گداخانه‌ای در برلن یا جایی شبیه آن بود اما کارت پستال‌ها را که گوشه ی خیابان گذاشت از اولین عابر کشیده ی محکمی خورد. دومی به او یک اردنگی زد و گفت دوره این کارها گذشته. پسر گوبلز فکر کرد که باید نقاشی‌هایش را برای خودش نگاه دارد.

 پسر گوبلز هر چه بزرگ ترمی شد، می فهمید که چه چیزهایی را برای خودش نگه دارد.   ادامه مطلب