ترومن در سال 1924در نیواورلئان ، لوییزیانا متولد شد. نام اصلی او ترومن استرکفوس پرسونز بود. در ایام کودکی مادرش او را به مونروویل آلاباما برای زندگی به خانه یکی از خویشاوندان فرستاد. او سال ها با عمه، دخترعمه و پسرعمه هایش زندگی  کرد و به ندرت پدر و مادرش را دید.

 او با د ختر کوچک همسایه «هارپر لی» دوست شد، کسی که بعدها در ادبیات شهرت یافت و برای نوشتن رمان« کشتن مرغ مقلد» جایزه ادبی پولیتزر را دریافت کرد. یکی از شخصیت های داستان لی، بر اساس کودکی « ترومن کاپوتی » شکل گرفته است.

 ترومن کودک تنهایی بود. بعد ها گفت که همیشه احساس می کرده با دیگران فرق دارد. او گفت که حس  می کرده از دیگران باهوش تر و حساس تر است و می ترسیده که مبادا کسی او را درک نکند. این توضیح، علت نویسنده شدن او را آشکار می کند. نوشتن افکارش بر روی کاغذ باعث می شد کمتر احساس تنهایی کند. وقتی کودکی بیش نبود می توانست سه ساعت در روز بنویسد.

در ده سالگی به مادرش در نیویورک سیتی ملحق شد. او دومین ازدواج خود را با یک تاجر کوبایی امریکایی به نام«جوزف کاپوتی»انجام داده بود. آقای کاپوتی پدر مشروع ترومن شد و نام پسر خوانده اش را به ترومن گارسیا کاپوتی تغییر داد.

ترومن  خیلی باهوش بود اما مدرسه را دوست نداشت. در هفده سالگی ترک تحصیل و همکاری با مجله نیویورکر را شروع کرد و به نوشتن ادامه داد. یک بار گفت: «من باید موفق می شدم و باید خیلی زود موفق می شدم. او گفت که بعضی ها به نیمه عمر خود می رسند در حالیکه نمی دانند چه می خواهند بکنند . اما کاپوتی می دانست که می خواهد نویسنده ای مشهور و ثروتمند شود و در این کار موفق شد.

در 1945 اولین مجموعه داستان کوتاه خود را به یک مجله مشهور فروخت. این مجموعه که «میریام»‌نام دارد، جایزه ادبی «او هنری» را برنده شد. خیلی زود یک موسسه انتشاراتی برای نوشتن یک کتاب به او پول داد. کاپوتی 23 ساله بود که اولین رمان خود را تحت عنوان «صداهای دیگر، اتاق های دیگر» نوشت. این داستان در باره یک پسر جنوبی است که بعد از مرگ مادرش می رود که با پدر خود زندگی کند. داستان جستجویی برای کشف هویت است. پسرمتوجه شده و می پذیرد که تمایلات همجنس گرایانه دارد.

ترومن کاپوتی خیلی زود در جهان ادبی مشهور شد. او عاشق افراد پولدار از خانواده های مهم بود. کاپوتی همانقدر که برای شخصیت اش مشهور بود، برای آثارش هم مشهور شد. او به بهترین مهمانی ها و رستوران ها می رفت. بدن کوچک او که ظاهری پسرانه داشت و صدای غیر معمول اش به او شهرت داد. کاپوتی داستان های کوتاه و مقاله های زیادی نوشت.

در 1958 کتابی به نام «صبحانه در تیفانی» منتشر کرد که یکی از مشهورترین داستان ها در فرهنگ آمریکا شد.  شخصیت اصلی این داستان «هالی گولایتلی» است.  او زنی جوان، با روحی آزاد است که در نیویورک سیتی زندگی می کند. خیلی زیبا است و عشاق فراوانی دارد.  با لباس های کوتاه سیاه و عینک دودی از این مهمانی به آن مهمانی می رود اما گذشته مرموزی دارد که سعی می کند از آن فرار کند. در خاتمه داستان هالی نیویورک را برای همیشه ترک می کند و از زندگی مردان بسیاری که او را می شناختند بیرون می رود اما آن ها هرگز نمی توانند شخصیت متنوع او را فراموش کنند.

«صبحانه در تیفانی» خیلی زود فیلم شد و «ادری هیبورن» نقش هالی را بازی کرد. د راواخر دهه پنجاه ترومن  روشی را در نوشتن ابداع کرد که باعث تحولی در ژورنالیسم شد. او می خواست حقایق گزارش شده را باغنای سبک داستان پردازی ترکیب کند.

به خبر کوتاهی که در 1959 در نیویرک تایمز منتشر شده بود، علاقمند شد.  گزارش در باره قتل یک خانواده در شهر کوچک هلکمب، کانزاس بود. یک شوهر، زن و دو فرزند در نیمه های شب در خانه با شلیک گلوله به قتل رسیده بودند.

«ترومن کاپوتی» برای گرفتن اطلاعات بیشتری در باره قتل ها فوری به کانزاس سفر کرد. دوست کودکی اش «هارپر لی» نیزهمراه او رفت. آن ها با همه افرادی که به نوعی در تحقیقات مربوط به قتل ها دخیل بودند، صحبت کردند. این افراد شامل ماموران پلیس و بعضی از ساکنین شهر می شدند. کاپوتی حتی با قاتلین هم ارتباط برقرار کرد. نویسنده بعد از دستگیری قاتلین به کرات در زندان با آن ها ملاقات کرد. کاپوتی چند سال بعد را صرف تحقیقاتی کرد که پروژه ادبی بعدی او شد. این کتاب تاثیر قتل ها را در شهر کند و کاو می کند و داستان را حتی از نقطه نظر قاتلین نیز روایت می کند.

اما کاپوتی دچار تضاد اخلاقی شد. او نمی توانست بدون اینکه آخر ماجرا را بداند کتاب را تمام کند. از این رو باید تا آخر دادگاه صبر می کرد تا ببیند آیا آن دو مرد گناهکار شناخته شده و اعدام می شوند یا نه. او به عنوان نویسنده می خواست  کتاب را تمام کند اما به عنوان یک دوست، دیدن مرگ آن دو مرد برای او دشوار بود. کاپوتی بین وظیفه اش نسبت به زندگی انسان ها و مسئولیت حرفه ای اش معلق مانده بود.

او برای انتشار کتاب خود تحت عنوان «به خونسردی» 6 سال کار کرد.  کتاب در سال 1966 چاپ و خیلی سریع از پرفروش ترین کتاب ها در جهان شد. «ترومن کاپوتی» شیوه نوینی در نوشتن ابداع کرد. که آن را رمان غیر داستانی نامید. او در اوج قدرت حرفه ای خود بود.

 اینجا از طریق گزارشی از یک فیلم مستند در سال  2005 قسمتی از گفته های کاپوتی را می خوانیم:

« فکر می کنم بعضی هاسبک دارند و بعضی ندارند اما سبک خود شخص است چیزیه که نمی تونین یاد بگیرین. چیزیه که باید از درون ناشی بشه و ذره  ذره برسه، فقط هست مثل رنگ چشم ها.

«ترومن کاپوتی» تصمیم گرفت موفقیت جدید خود را جشن بگیرد. در 1966 مهمانی بزرگی گرفت که  به  مهمانی قرن مشهور شد. او 500 نفر از دوستان خودرا برای شام و رقص به «هتل پلازا» در نیویورک دعوت کرد. مهمان ها شامل نویسنده ها و بازیگرهای مشهور و جماعت مهمی از رسانه ها بودند . به آن ها گفته شده بود که همه با لباس رسمی سفید وسیاه در مهمانی حاضر شوند و خود کاپوتی هم لباس فراک خود را پوشیده بود. این  یکی ازمهمانی های مهم نیویورکی بود.

اما محبوبیت کاپوتی زود فروکش کرد. مصرف مشروبات الکی و مواد مخدر صدمات جبران ناپذیری به سلامتی او زد. دیگر به آسانی قادر به نوشتن نبود.  داستان هایی چاپ کرد که در آن ها به دوستان پولدار و قدرتمند ش  توهین کرد. عده زیادی دیگر نمی خواستند او را ببینند. کاپوتی در سال 1984 در سن 59 سالگی درگذشت.

نوشته های کاپوتی هنوزاز نظر وضوح و نوع سبک بی نظیر هستند. در 2005 فیلم «کاپوتی» محبوبیت آثار و شخصیت او را تجدید کرد. «ترومن کاپوتی»  این مرد کوچک اندام آلابامایی نقشی مهم در فرهنگ ادبی آمریکا به جای گذاشت.